
السلام علیک یا خاتم النبیین
ای مدینه، خانه ات ویران شدن، زود است زود
اهل خانه، بی سر و سامان شدن، زود است زود
آن که مهمان کرد، عالم را به خوان رحمتش
در دل خاک سیه، مهمان شدن، زود است زود
ای مدینه، ظلمت تردید، دنیا را گرفت
آفتاب وحی را، پنهان شدن، زود است زود
ای مدینه، صوت قرآنش، هنوز آید به گوش
روزگار غربت قرآن شدن، زود است زود
آن که آیات خدا می آمد از گفتار او
متهم بر گفتن هذیان شدن، زود است زود
ای مدینه، یادگاری را که پیغمبر گذاشت
در میان شعله ها، سوزان شدن، زود است زود
آنکه نتوانست گریانش ببیند، مصطفی
از هجوم رنج و غم، گریان شدن، زود است زود
خانه زهرا، که عمری بوسه گاه احمد است
قتلگاه عصمت یزدان شدن، زود است زود
ای مدینه، آن که جان عالمی، قربان او
دخترش در پشت در، قربان شدن، زود است زود
آن که جای بوسه احمد بود بر دست او
سینه اش را میخ در، مهمان شدن، زود است زود
یک دو روزی بیشتر نگذشته از فوت نبی (ص
مسلمین را عاری از ایمان شدن، زود است زود
بعد او، امر خلافت بر علی (ع) شد واگذار
شیر حق را ناقض پیمان شدن، زود است زود
آجرک الله یا صاحب الزمان
التماس دعا
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ماییم منتظر که بیایی عزیز دل
غیر از قیامتان به خدا راه چاره نیست
زخم است هنوز صورت نیلی، بیا، ببین
اینجا کسی دوای دل پاره پاره نیست
اصغر هنوز تشنه و چشمش به راهتان
دیگر کسی که مضطرب گاهواره نیست
انسان مسافر و دنیاست جاده ای
کس را توان و راه گریز از کناره نیست
گویی ستاره شاخص راه مسافر است
پس شاهراه دین خدا بی ستاره نیست
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی،برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته،...
القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا!
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم.
ادامه مطلب
گویی که بدون دوست، ماتم دارد
شوریده و دل به راه و چشمش بی تاب
در سفره ی دل آه دمادم دارد
***
ما منتظر قامت رعنات استیم
ماها همه مان خیره به سیمات استیم
وا کن صدف و دُرّ گرانمایه بریز
هستیم، بگو، گوش به آوات استیم
***
بیمار شدیم و دردمان دوری توست
دوری که نگوییم، ز مهجوری توست
روزی که زمانه را به دستت بدهند
پایان شب سیاه و دیجوری توست
الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب
2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار
4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت :ک.و.س.ه
5- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده
6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده
7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟
الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ
8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟
الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر
برای دیدن تحلیل ها، ادامه ی مطلب رو بخونید.
ادامه مطلب
امروز که داشتم ایمیل هام رو چک می کردم، به یه عکس جالب برخوردم. تو نگاه اول خنده دار بود. ولی شاید پر بی راه هم نبود. نظر شما چیه؟!

رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
شب می دود، به مرز شباهت نمی رسد
من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد
ادامه مطلب
به نام خدا
فردي كه روي صندلي شماره ي 26، پله ي چهارم كلاس نشسته بود بلند شد و سر پا ايستاد ، دست راستش را روي سرش گذاشت و گفت اسلام عليك يا صاحب الزمان.
.................................................. .......................................
صداي
قهقهه هاي دوران كودكي مي آيد، صداي بازي هاي كودكانه، صداي توپي كه داخل
جوي آب سر كوچه مي افتد و شالاپي صدا مي كند، دست راستي دست مي كند توي جوي
آب و توپ را بر مي دارد. همان طور كه قطرات آب از روي توپ زمين مي ريزد
پسر بچه سرش را بالا مي آورد و به تابلويي كه اسم كوچه را روي آن نوشته اند
چشم مي دوزد كوچه ي علي شهيد.
.................................................. .........................................
كمي
آن طرف تر از كوچه ي علي شهيد صداي پرفسور را مي شنود . دست راستي ياداشت
بر مي دارد و قلم را تند تر و تند تر روي كاغد مي چرخاند تا گفته اي جا
نماند. قلم مي نويسد يا شايد پرفسور مي گويد : چند
سال پيش كه براي يك سفر مطالعاتي به ايران رفته بودم متوجه شدم كه شيعيان
ايران معتقد اند عيسي مسيح باز خواهد گشت و پشت سر رهبر شيعيان نماز خواهد
خواند و هر وقت ....
.................................................. ...........................................
دست
راست محكم تريبون راگرفته و صاحبش مي گويد : من بازيگر نيستم ، شما كه
امروز مي خواهيد برايتان حرف بزنم بايد بگم كه من بازيگر نيستم يه شيعه ام،
من بچه ي ايرانم، من بچه ي اروميه ام، بچه ي .....
ادامه مطلب